امروز یک اتفاق هایی افتاد که باورش برام سخت بود مثل ترک کردن هنگامه برای همیشه ، رفتن نازنین اینا از تهران به اصفهان ، نرفتن به عروسی ، فامیل شدن با نغمه همکلاسیم ، تقسیم شدن دست شادی به هفت بخیه مساوی ! هنوزم من تو شک هستم و اتفاق هایی که برام افتاده باورم نمیشه فقط احساس میکنم مژه هام انقدر گریه کردم سنگین شدن ...
+کدوم احمقی جای من کامنت میذاره؟!